تنهای تنهای تنهام![]()
وقتی به دنیا می آییم گوش راست ما اذان می گویند
و وقتی که میمیریم بر ما نماز می خوانندزندگی
زندگی چه کوتاست
فاصله بین اذان.....تا.......نماز

با یک دست
ساعت را کوک میکنم
با دست دیگرم
عقربه هایش را لمس...
آیا زمان
دستهای ما را
به یاد خواهد داشت؟
میدانستم روزی شاپرکی که روی دلها می نشست روزی پر میکشد و انتظار بازگشت را بر روی دل ها باقی میگذارد ومیدانم همه شاپرک ها روزی پرمکشند ورفتن و پروازو تجربه میکنن.

پس خدانگهدار شاپرک
قصه دیوار
توی یه دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاه سنگ سرد وسخت خارا
زده قفل بی صدایی به لبهای خسته ما
نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار
همه عشق منو تو قصه ست
قصه ی دیوار
همیشه فاصله بود بین دستای منو تو
با همین تلخی گذشته شب وروزای من و تو
راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده
تنها پیوند منو تو دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم زنده ایم تا اسریم
واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم
کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم
توی یک دونیای دیگه دستهای هم و بگیریم
شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه
دیگه...
...دیواری نباشه
سلام
همه ی نغمه های دل انگیز را که انسان میتواند زمزمه کند
در کلامی گرد آورده ام
همه ی بوهای خوش را که گلهای رنگارنگ در هر
بوستان می توانند بپراکنند در رایحه ای جمع کرده ام
همه ی محبت هایی را که یک دل می تواند در خود نگه دارد
در یک حس عاشقانه نگه داشته ام
همه ی دست هایی را که به احترام ممکن است بر
سینه هایی قرار گیرد
در یک دست بر سینه ی ارادت و تعظیم خود گذاشته ام
و همه ی خوبی ها و زیبایی ها و نیکی ها را در یک واژه ذخیره کرده ام
و نا م آن را ((سلام)) نهاده ام.
این ((سلام) را به پای حضور نورانی تو انداخته ام
این ((سلام)) را به آستان مقدس تو رسانده ام
و این((سلام)) را پیک دلدادگی و شیفتگی خود ساخته ام
تا حرفهای نگفته ام را به گوش مهربانی تو باز گوید
و ناله های بر نیامده ام را در پیش چشم لطف تو فرو خواند
و مرا به تو برساند.
اگر دیگران به کسی((سلام)) میفرستند
می خواهم
((سلام))مرا به سوی تو بفرستد
و اگر دیگران به کسی ((سلام))می رسانند
می خواهم
((سلام))مرا به تو برساند
ای همیشه ((سلام))ای ((سلام)) همیشه
سلام
برگرفته از کتاب سلامنامه ـ م زـ
نوشته شده توسط یه تنها در یکشنبه 14 تیر1388 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت
سلام بر تنها تری رویای خیالم میدونم میدونم دوست خوبی نبودم من مهربونیتو محبتتو برا خودم خواستم برا همین خیلی وابستت شدم ولی درست نبود ولی بدون تا هیچوقتی که خودمو پیدا نکنم با کس دیگه ای مثل تو دوستی نمیکنم بدون هیچوقت فراموشت نمیکنم با همه چیه من ساختی با بچه گیم با همه چیم. حسرت به دله دیدنه خنده هات میمونم واسه عشق غریبس که میخوای بری میدونم اما با تموم حرفا بازم برات دیونم فقط به خاطر محبتت که کم نزاشتی دوست داشتم دارم خواهم داشت تا فردا ................ خودت میدونی که برام فردایی وجود نداره درسته در نظر قده یه دنیا ازم دوری ولی همیشه تو دلم احساست میکنم صدای خنده هات تو گوشمه با این که نیستی ولی مدیونتم الان یه دنیا تنهایی مهمونمه مهمونم حبیب خداست شاید بمونم و برم با همین مهمون تا همیشه تا فردا.......................................................................................................... نانانانی نانانازی خدا نگهدار
نوشته شده توسط یه تنها در سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 12:44 موضوع | لینک ثابت
توی دادگاه دلم حکم اعدام رو میدم به عاشقی
حکم اعدام کمه تورو زندون میکنم تو جهنم خدا که بسوزی هر نفس که بسوزی تا ابد

تف به روزگار دو رویی تف به تو بی وفا
گور بابای هر چی گل یاس بی احساسه
یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور
اون زمون که قلب ما پر بود از شادی و شور
روزی که تو رو دیدم موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس گلو بند ساخته بودی
بعد اون روز قشنگ از خدا رازی شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازی شدم
چند روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
تا یه چشم به هم زدیم روزو هفته ها گذشت
یادمه روی درخت دو تا دل کنده بودیم
سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم
شاید اون دلها دیگه خشکیده روی ساقه ها
شایدم بزرگ شدن زیر بال شاخه ها
خدا نگهدار گل من

نفرین
عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم اشکامو پاک میکنم با دل تبانی میکنم
میاد اون روز که تو قهر دلم و ببینی چشمات و باز بکنی حقیقت و خوب ببینی
میاد اون روز که نامه هاتو پاره کنم میاد اون روز که من غم دل و چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم با غم و قصه و دردم تو رو دم ساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم روی ابرا می شینم به آسمو نا میرسم
تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی با رقیبام بشینی من و تو دیونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره شبای سردو سیاه صبح سپیدی هم داره

نوشته شده توسط یه تنها در چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 22:55 موضوع | لینک ثابت
سلام تو هستی و نمی کنی یادم که اححساست میکنم پس نظر بده هستم بخونم با تو هستم که تو وبلاگ گل یاسی


id:ashke.artimis

سکوت کن
ابر سرخی آسمان را گریه کرد
جاده های بی نشان را گریه کرد
سرنوشت تلخ انسان را گریست
این غروب بی امان را گریه کرد
نم نم باران اندوهی غریب
این سکوت خاکدان را گریه کرد
ناگهان یک شب ترک برداشت آه
روزهای مهربان را گریه کرد
ناگهان حس غریبی چون اشک
رد پای آبران را گریه کرد
قفل سنگین زمان را در هم شکست
حال و روز عابران را گریه کرد
یادگار
مانده اندر روی دیوار
یادگاری یادگار
یادگار دوست مانده
از تکاپو یادگار
یادگاری تلخ یا شیرین
یادگاری زود یا دیرین
من نبالم از همین تک یادگار
تا ملایک هم نبالند در حضور حضرت پروردگار
تا بلرزد عرش علای پروردگار
مانده از یادم فقط تک یادگاری یادگار
یا اندر محضر بایتعالی رفته است
وز همخ تلخی و شیرین
یادگاری مانده است یادگاری یادگار
یاد یاری یادگار
نوشته شده توسط یه تنها در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت

بهدنبال تو
از آن لحظه که در آن مه تو را یکباره گم کردم
میان این همه سایه به دنبال تو میگردم
ندیدم رفتنت را من ولی آنجا کنارم بود
گلی را که رها کردی میان دوزخ سردم
ولیکن یادگارت را بجانم حفظ خواهم کرد
که گلدانی ترک خورده برای یک گل زردم
من اما خوب می دانم همیشه جایشان خالیست
سخاوتهای چشمانت به عمق ریشۀ دردم
و حالا هم که مه رفته خیابانها پر از سایه است
و من دیوانه ام شاید که به دنبال تو می گردم

می کنم دل ![]()
از همه دلبستگی ها!
میروم من جایی که
دیگر نباشد خستگی ها!
شاید هرگز نرفتم!
شاید رفتم و دیگر بر نگشتم!!!
بوی یاس من را هوایی میکند
اشتیاقم را خدایی میکند.
آری ...
میروم اما...!
نگاهم پر از اشک
صدایم پر از بغض
رو به سوی بی کران
در غم تنهایی
در غم عشق
در غم
آنان که در حسرت بوی گل یاس هستند...!

مرگ هم سهم ماست می دانم
قسمت چشمهای بارانی
گریه بی صداست می دانم
مادرم با نگاه خود می گفت:
زندگی همش اشتباست می دانم
می سپارمت غزیزم به آینه
آینه بی ریاست می دانم
ما همیشه به جرم نکرده می سوزیم
زندگی بی وفاست می دانم
بی وفاست می دانم..
.
به خاطر بسپار روزی هم خواهی رفت
هر آمدنی رفتنی هم دارد
مهم اینه که
چطوری
بری!

*بارون و دوست دارم هنوز*
***خدا نگهدار***![]()
نوشته شده توسط یه تنها در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بکوش تا زيبائي در نگاه توباشد
نه درآنچه که مينگري
آينده متعلق به کساني است که زيبائي روياهاي خويش راباور دارند
من به خورشيد اعتقاد دارم حتي اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم حتي اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم حتي اگر ساکت باشم.
هر جا میخوای برو برو تو هم برو منم میرم هر جا که باشه برو همین
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عشق حسین (ع)
گریه کن گریه قشنگه
انتظار چشمای آبی
مسافر دیار دوستی
خدا حافظ گل یاس من
انتظاره یار
یاد فردایی دوباره
دوستان
سپاهان سیستم
دنیای بی کسی
آیا و اگر
برای دل خودم می نویسم
هرگز نمی شه عشقی بعد از تو باور من
پادشاه بی وفایی
عاشقانه
دختر بهار
ستاره تنها
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته سوم دی 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
طراح قالب
POWERED BY